السيد موسى الشبيري الزنجاني

2909

كتاب النكاح ( فارسى )

است كه اعادهء معدوم محال است . به نظر ما اين كلام صحيح نيست و به صرف اينكه عرف مسامحه كرده است دليل نمىشود كه پس زنا بايد سابق حساب شود . توضيح مطلب اين است كه مسامحه‌هايى كه عرف در برداشتهاى خود نسبت به امور دارد بر دو قسم است 1 ) مسامحه‌هائى كه خود عرف نيز مىداند كه اين برداشت و نظر او مسامحه‌اى و مجازى است و لكن بر اساس اينكه بنا ندارد در تمامى امور به دقت و اهميت رفتار نمايد بر طبق همان برداشت مسامحه‌اى و مجازى خود عمل مىكند مثل اينكه عرف مىداند و متوجه است كه اطلاق « يك يا يك مَن گندم » بر 5 / 2 كيلوگرم گندم مجازى و مسامحه‌اى است و لكن به نيم كيلو گندم اهميت نمىدهد و مسامحةً به 5 / 2 كيلو گندم نيز مىگويد « يك من » گندم . اين گونه از مسامحات عرفى كه عرف هم اطلاق آن را مجازى مىداند معيار نيست و اگر حكمى مثلًا روى يك مَن گندم آمده باشد نمىتوان گفت چون مخاطب ، احكام عرف مىباشند و عرف نيز « يك من » را اطلاق بر 5 / 2 كيلو مىكند پس لازم نيست « يك من » بطور كامل مراد باشد . 2 ) مسامحه‌هايى كه عرف خود متوجه آن مسامحات نيست يعنى به طورى است كه اگر به او تذكر نيز داده شود ، عرف بنابر برداشت معمولى و عاداتى كه از امور دارد آن را قبول نمىكند و به عبارت ديگر همواره آن برداشت خود را حقيقى و واقعى مىپندارد مثل اينكه اگر لباس سفيدى خونى شود پس از آنكه به دقّت آن را مىشويد ، اطلاق خون به سرخى كم رنگى كه به جاى مىماند نمىكند و لذا هر چقدر به او گفته شود ، قبول نمىكند و مىگويد من اين لباس را شستم ، اگر چه به نظر دقّت فلسفى آن ذرّات جز ذرات خون چيز ديگرى نيست . و مثل اين كه از مغازه يك من گندم مىخرد ، مقدارى از اين كالا گندم نيست و اگر آشغالهاى آن را جدا كنند مثلًا 100 گرم كمتر از يك من خواهد بود ، عرف مىگويد « يك من گندم خريدم » در حالى كه مقدارى از آن گندم نبوده است در اينجا هم هر چند تسامح صورت گرفته لكن مورد توجّه خود عرف هم نيست . مراد از اينكه گفته مىشود معيار در برداشت